عاشقان از درد ز آن ناليده اند كه نظر نا جا يگه ماليده اند
مولانا جلالدين در اين بيت رازي از اسرار ديار عشق و عاشقي را مي گشايد و سِرّ غربت زدگي و فراقمندي عاشقان را ناشي از برگرفتن نگاه خود از سيماي معشوق مي داند و اينچنين به افشاي راز هجران و ناله و گريه عاشقان مي پردازد و مي گويد : عاشقان به آنجا كه نبايد بنگرند، نگريسته اند و ديدگان از جمال زيباي معشوق بر گرفته و از او غافل شده اند، آنان نگاه خود را به ديگر جاي معطوف داشته و از اين رو به اندوه و رنج مبتلا گشته و به ناله در افتاده اند.
راز گشايي مولانا از اين پديده شگرف فراق و هجران و رنج ناشي از آن گوياي آن است كه دردمندي و غربت زدگي آدميان از آنجا نشأت گرفته است كه معشوق خود را از ياد برده اند و ديده بر ناجايگه گشوده و به سايه ها نظر دوخته و به وادي فريب نفس در افتاده اند. آنان كه نظر به خطا برده اند چنين پنداشته اند كه آهوي دل انگيز عشق بي شُبان است. عاشقان ناپيوسته و فراقمند و نالان گمان برده اند كه معشوق آنان را نمي پايد و حارسي بر آنان نگمارده است و لذا از رصد گاه عشق نظر به غير معشوق دوخته و خود را به وادي رنج هجران در افكنده اند. ناله ي فراق تير غمزه ي معشوق است كه بر دل و جان عاشق فرود آمده است تا بدين طريق او را از حريم معشوق باخبر سازد و عاشقان حقيقي را ميدان حضور فراهم كند و گستاخان را به قهر و بلا متبلا نمايد تا نااهلان به اين وادي در نيايند :
بي شُبان دانسته اند آن ظبْي را رايگان دانسته اند آن سَبْي را
تا ز غَمزه تير آمد بر جگر كه منـم حارس، گزافه كم نِگر
طَبْي = آهو
سَبْي = اسير
جمال حق...
ما را در سایت جمال حق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 126