هر که او بی سرَ بجنبد دُم بُوَد جُنبشش چون جُنبش کژدُم بُوَد
در اندیشه و آموزه های مولانا موضوع مُرشد و مراد و قطب و قلاووز و .. مورد توجه بسیار قرار گفته است. ایشان طی طریق در جاده عرفان و دست یافتن به مقامات سیر و سلوک و حقایق عرفانی زا بدون ارشاد مُرشد و پیر و مُراد را ناممکن می داند و بدون مقتدا رفتن را کژ رفتن و در تاریکی سیر کردن می نمایاند و چنین انسانی را به عقرب تشبیه می کند که حرکت آن با دُم صورت می گیرد و از سَر که هادی و راهنما و مُرشد است بهره نمی گیرد و از عقل خود استفاده نمی کند، چنین انسانی دنباله رو و مُقلد است و از حرکت ارادی و آگاهانه خود را محروم می سازد.
سَر و پیروی از آن در این بیت دل و جان آدمی را به سر منزل مقصود و پایگاه معشوق می رساند. حرکت عقرب گون گام زدن در تاریکی و زشتی ست و دارنده چنین صفتی زهرآگین و نیش دار است و همواره در اندیشه زدن زخم زبان به پاکان به سر می بَرد. مولانا می فرماید: چنین خصلت و صفتی که چونان کژدُم وجود تو را اشغال کرده است و طبع آن جز آزردن دیگران را منظور ندارد سرکوب کن و نفس پلید را در جای خود بنشان که مصلحت تو در آن است که این اوصاف عقرب سان را از میان برداری تا از این جان سرکوب شده و مُحقر شده از این صفات جسمانی نامبارک و شوم رهائی یابی تا (جان ریزه) که همان روح شکسته و در سیطره این خلق و خوی قرار گرفته است نجات پیدا کند:
کَژ رو و شبکور و زشت و زهرناک پیشه او خَستن اجسام پاک
سَر بکوب آن را که سِرّش این بُوَد خُلق و خوی مُستمرش این بُوَد
خود صلاح اوست آن سر کوفتن تا رَهَد جان ریزه اش ز آن شوم تن
جمال حق...ما را در سایت جمال حق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 154